تبليغاتX
بیوگرافی
بهتر بشناسیم

 

 

بروس لی

 

بروس لی (۲۷ نوامبر ۱۹۴۰، ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳)استاد بزرگ ورزش‌های رزمی- هنرهای رزمی - بزرگ‌ترین بازیگر فیلم‌های رزمی و بنیانگذار سبک جیت کان دو می‌باشد.

تولد

در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ بروس «جان فان» لی در سال اژدها (بین ساعت ۶ تا ۸ صبح)در سانفرانسیسکو چشم به جهان گشود.

آغاز کار و ورود به هنرهای رزمی

اولین آشنایی بروس با هنرهای رزمی توسط پدرش - لی هوی چون- صورت گرفت. او در ابتدا مهارتهای پایه‌ای در سبک تای چی را از پدرش فرا گرفت.سی فوی بروس لی یعنی استاد بزرگ وینگ چون - ییپ من - همکار و دوست پدر او بود. بروس از سن ۱۳ تا ۱۸ سالگی تحت تعلیم استاد هنگ کنگی خویش ییپ من بود.

مانند اکثر مدارس هنرهای رزمی چینی در آن زمان، کلاس‌های سیفو ییپ من توسط شاگردان ارشد و درجه بالا اداره می‌شد. یکی از شاگردان ارشد ییپ من «وانگ شون لئونگ» بود. بر طبق گفته‌ها او بیشترین تأثیر را بر کونگ فوی وینگ چونِ بروس لی داشته‌است. پس از اینکه تعدادی از شاگردان پپپ من به دلیل بعضی آداب و رسومات چینی از آموزش به بروس لی خودداری کردند، ییپ من به طور خصوصی شروع به آموزش بروس لی کرد. بروس همچنین بوکس غربی را نیز یاد گرفت و مسابقه فینال قهرمانی بوکس در سال ۱۹۵۸ را با ناک اوت کردن «گری الم» که قهرمان سه بارهٔ مسابقات بود، در راند سوم به پایان رساند. قبل از مسابقهٔ نهایی بروس سه حریف قبلی اش را مستقیماً در همان راند اول ناک اوت کرده بود.بعلاوه بروس تکنیکهای شمشیرزنی غربی را از برادرش «پیتر لی»- که قهرمان شمشیرزنی در زمان خودش بود- یاد گرفت.

ورود به آمریکا

بروس لی در سن ۱۹ سالگی به منظور ادامه تحصیل و تنها با ۱۰۰ دلار با کشتی وارد ایالات متحده آمریکا شده و در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کرد. سپس به تحصیل در رشته فلسفه مشغول گردید.

آموزش کونگ فو به غیر چینی‌ها

بروس لی در ابتدای ورودش به آمریکا و برای تامین هزینه تحصیلش ناگزیر در رستوران کار می‌کرد اما چون احساس می‌کرد این کار در شان وی نیست این کار را رها کرده و تصمیم به آموزش کونگ فو گرفت و با استقبال فراوان دوستانش مواجه شد.

جان فان کونگ فو

بروس لی آموزش هنرهای رزمی در آمریکا را از سال ۱۹۵۵ شروع کرد.در آغاز کار او وینگ چون آموزش می‌داد. هنری که بر پایه برداشت‌ها و آموخته‌هایش در هنگ کنگ بود. جان فان کونگ فو (که معنای لغوی آن کونگ فوی بروس لی است.)در واقع نامی بود که بروس لی بر روی هنر رزمی خودش گذاشته بود، که اساساً روش تعدیل یافته او در وینگ چون بود. اولین شاگرد بروس یک جودو کار به نام «جس گلاور» بود که بعدها دستیار او شد. قبل از نقل مکان به کالیفرنیا، لی اولین مدرسهَ هنرهای رزمی اش را در سیاتل با نام «موسسهٔ جان فان کونگ فوی لی»را افتتاح کرد. لی همچنین روش لگد زنی اش، که شامل لگد مستقیم وینگ چون و لگد قدرتی کونگ فوی شائولین شمالی میشد را ارتقا بخشید.

اما بعد از مدتی با مخالفت چینی‌های مقیم آمریکا مواجه گشت و آنها از وی خواستند دست از آموزش به خارجی‌ها بر دارد اما بروس لی در تصمیمش مصمم بود و آنها برای تعطیل کردن باشگاه وی مبارزی ماهر به نام «وان جک مان» را به منظور مبارزه با بروس لی فرستادند که در این مبارزه وانگ به سختی شکست خورد و دندانهای جلویش را از دست داد.

بروس لی بعد از آموزش تصمیم به شرکت در مسابقات کاراته و نشان دادن توانایی‌های خود در هنرهای رزمی گرفت. بدین منظور در سال ۱۹۶۴ در میدان ورزشی لانگ بیچ با اجرای چند حرکت نمایشی با سرعت و قدرتی خیره‌کننده نامش بر سر زبان‌ها افتاد.

ورود به سینما

بعد از نمایش لانگ بیچ یک کارگردان که اتفاقاً در سالن حضور داشت به ملاقات بروس لی رفت و از وی خواست در سریال «زنبور سبز» به ایفای نقش بپردازد و بروس هم پذیرفت و این مقدمه‌ای شد برای ورود بروس لی به سینما.(البته بروس لی در کودکی نیز در چند فیلم ایفای نقش کرده بودچون پدر او بازیگری هنگ کنگی بود او در ۶ ماهگی گریم شد و نقش شاهزاده را بازی کرد و در ۶ سالگی نقش کودک دزدی را و در ۱۱ سالگی فیلم غاز‌های وحشی را بازی کرد)

ابداع سبک جیت کان دو

به دلیل عدم دسترسی به سیفو «ییپ من» که در هنگ کنگ زندگی می‌کرد، بروس لی نمی‌توانست وینگ چون را ادامه دهد، هنر اصیلی که حالا تنها در اختیار استادش بود، اما بروس هنوز مشتاقانه به دنبال یادگیری وینگ چون بود تا جاییکه او حتی پس از باز گشت به هنگ کنگ به استاد ییپ من پیشنهاد خرید یک آپارتمان شخصی داد ... در مصاحبه استاد بزرگ وینگ چون «لو مان کام» که یکی از همرزمان بروس لی در کلاس استاد ییپ من بوده، می‌خوانیم:

 ((- شما این شانس را داشتید که در کنار بروس لی باشید، چه ارتباطی با او برقرار کرده بودید؟

- اغلب با هم تمرین می‌کردیم، بویژه در چی سائو. بروس لی از من جوان تر بود. وقتی هنگ کنگ را ترک کرد، کار آموزی خود را نزد ییپ من به پایان نرسانده بود. یک روز که دیگر معروف شده بود به هنگ کنگ برگشت و از ییپ من خواست تا کار آموزی اش را به پایان برساند، اما چون خیلی مشغول بود نمی‌توانست در هنگ کنگ بماند. بروس لی از ییپ من خواست به او نشان دهد که چگونه می‌تواند با آدمک چوبی تمرین کند، زیرا او می‌خواست در فیلم‌هایش از آدمک چوبی استفاده کند. در عوض او پیشنهاد یک آپارتمان را به ییپ من -که آدم پولداری نبود- داد. اما ییپ من پیشنهاد او را رد کرد و گفت: (اگر می‌خواهی کونگ فوی مرا یاد بگیری به کلاسم بیا) .)){منبع مجله رزم آور شماره ۱۳۵}

{البته بعدها بروس لی ضعف هایی از این سبک اصیل پیدا کرد. پی بردن به این ضعف ها و اصلاح آنها مقدمه ای شد بر ابداع سبک مخصوص خودش : جیت کان دو }

ایده‌های جیت کان دو در سال ۱۹۶۵ در ذهن بروس لی متولد شد.مبارزه با وان جک مان تأثیر بسزایی بر فلسفه مبارزه بروس لی گذاشت. با آن که بروس حریفش را به طرز فجیعی شکست داد، اما معتقد بود که آن مبارزه بیش تر از حد معمول طول کشیده و او نتوانسته‌است آنطور که انتظار دارد از تکنیکهای وینگ چون استفاده کند، بعلاوه او دیگر نمی‌توانست به یادگیری و تکمیل هنر رزمی وینگ چون بپردازد چون فرسخها از استادش دور بود.

او به سیستمی احتیاج داشت تا به شکوفایی هرچه بیشتر داشته‌هایش بپردازد. به همین خاطر با تاکید بر «کاربردی بودن، انعطاف پذیری، سرعت و کارآمدی» به توسعهٔ سیستم جدیدی پرداخت. او شروع به استفاده از روش‌های آموزشی متفاوتی کرد: بدنسازی برای افزایش قدرت، دویدن برای افزایش استقامت، تمرینات کششی برای انعطاف پذیری و بسیاری از روش‌های دیگر که او دائماً در حال منطبق کردن با سیستمش بود.

لی بر آنچه که «روش بی روشی» می‌نامیدش بسیار تاکید داشت. ایده‌ای که بیانگر رهایی از روشهای فرمالیته -همان سبکهای سنتی- بود. بروس لی احساس می‌کرد سیستمی که او «جان فان کونگ فو» نامیده‌است، محدود کننده‌است و به همین خاطر آن را به آنچه که با نام جیت کان دو توصیفش کرد، تغییر شکل داد. نامی که بعدها از مطرح کردن آن اظهار پشیمانی کرد چون از نام جیت کان دو نیز ویژگی‌های خاصی برداشت می‌شد که هر سبکی به نوبه خود ادعا می‌کرد، درحالیکه ایدهٔ هنر رزمی او خروج از هر گونه عوامل محدود کننده بود.

بازگشت به هنگ کنگ و تصمیم در ایفای نقش در چند فیلم

مجسمه بروس لی در هنگ کنگ

بروس لی بعد از بازی در چند سریال و فیلم مانند زنبور سبز٬ مارلو٬ لانگ استریت و .... در آمریکا تصمیم گرفت به هنگ گنگ بازگردد و برای هم میهنانش نیز چند فیلم بازی کند که بلافاصله با استقبال شرکت‌های فیلم سازی روبه رو شد اول فیلم راهب کوهتانگ و توسط استدیو گلدن هاروست و کارگردانی «لو وی» کارگردان معروف چینی به ایفای نقش در فیلم‌های رئیس بزرگ و مشت خشم پرداخت که این فیلم‌ها رکورد فروش تمامی فیلم‌های هنگ کنگی را شکست.

بعد از این فیلم‌ها همه به این نتیجه رسیدند که بدون شک بروس لی برترین رزمی کار دنیاست. سپس بروس لی خود تصمیم گرفت فیلم بسازد بدین منظور در سال ۱۹۷۲ شرکت فیلمسازی خود به نام «کنکورد» را دایر کرد و خود کارگردانی فیلم «راه اژدها» یا <<بازگشت اژدها>> را به عهده گرفت. این فیلم در هنگ کنگ مجدداً رکورد فروش فیلم‌های قبلی بروس را شکست.

در این دوران بروس لی با موج پیشنهادات شرکت‌های فیلم سازی مواجه گشت و وی در چهارمین فیلم معروف خود «بازی مرگ» به ایفای نقش پرداخت.در این فیلم توسط دشمنانش زخمی گشت اما درهنگ کنگ به دلیل فوت ناگهانی بروس لی از دنیا رفت و فیلم نا تمام باقی ماند.

مطرح شدن در سراسر جهان و ایفای نقش در هالیوود

بعد از موفقیت بروس لی در هنگ کنگ هالیوود به سراغ بروس لی آمد و کمپانی برادران وارنر از وی خواست در فیلم «اژدها وارد می‌شود» به ایفای نقش بپردازد به همین دلیل بروس لی «بازی مرگ» را رها کرده و در «اژدها وارد می‌شود» که اولین فیلم جهانی وی به شمار می‌رفت به ایفای نقش پرداخت.

مرگ

بروس لی در در ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳ با مرگ ناگهانی و مشکوک در هنگ کنگ بدرود حیات گفت. علت مرگ وی هنوز در هاله ای از ابهام باقی مانده اما شایعترین نظریه خونریزی مغزی بر اثر دارو‌های تجویز شده و حساسیت زیاد می‌باشد.

 

شایعات در باره مرگ او

 قتل او توسط باجگيران هنگ کنگی به علت باج ندادن، ضربه کشنده يک ورزشکار رزمی، زندگی در يک خانه نفرين شده در هنگ کنگ و مرگش به خاطر طلسم خانه و بالاخره استفاده بيش از حد مواد مخدر از شايعه هائی بود که درباره مرگ او رايج بود. پزشک و پليس علت مرگ او را نارسائی مغزی گزارش دادند که منجر به مرگ او شده بود. جسد بروس لی را بدون هيچ گونه نشانی از جراحت و يا ضربديدگی در حال خواب، در آپارتمانش در هنگ کنگ يافتند. پسر بروس لی، براندون لی نيز بازيگر فيلم های حادثه ای بود. براندون لی سر صحنه فيلم کلاغ در سال 1994 به اشتباه توسط يک گلوله شليک شده از يک اسلحه مجروح شد، و به علت خونريزی زياد پس از مدتی درگذشت. مر گ او نيز مانند مرگ پدرش شايعاتی را در پی داشت.

[bruce-brandon-lee-graves.jpg]

 

+ نوشته شده در  14 Jun 2008ساعت 12:41 PM  توسط klaris  | 

 

 

 

باربارااستنویک

تولد : روبی اتیونس ، 16 ژولای 1907، بروکلین ، نیویورک .

مرگ : 20ژانویه 1990 ، سانتامونیکا ، مشکلات قلبی .

جوایز اسکار :

نامزد جوایز اسکار به خاطر استلادالاس ، گلوله آتش ، غرامت ، مضاعف ، ببخشدی ، شماره ی اشتباهی گرفته اید.

اسکار افتخاری در سال 1982 به خاطر هنر نمایی و سهم بی نظیرش در اعلای هنر بازگیری در سینما .

چارلز دیکنز می توانست داستان کودکی باربارااستنویک را بنویسد چون به قول خودش ، دورا ن افتضاحی بود . او در خانواده ای بی بضاعت به دنیا آمد و مادرش را در دو سالگی از دست داد وقتی چهار ساله بود ، پدرش تصمیم گرفت به دریا بزند و بدین ترتیب باربارا یتیم و بی پناه شد . در نوجوانی به روی صحنه  رفت تا شکم خود و خانواده اش را سیر کند.  

ازدواج اش با فرانک فی راه اش را به سوی هالیوود باز کرد . نقطه عطف زندگی اش وقتی پیش آمد که تست بازیگر اش توسط فرانک کاپرا رویت شد . او دربار ه اش م یگفت صحنه را بازی نمی کند ، ز ندگی است می کند . پس از قراردادی کوتاه با برادران وارنر ، استنویک دیگر با هیچ استئدیویی قرارداد بلند مدت نبست و ترجیح داد که با یک کارگزار مستقل کار کند.

جایگاه ستاره گی استنویک با هنرنمایی خارق العاده اش در نقش مادری فداکار در استلا دالاس (1937) اوج بیشتری گرفت . سپس با بازی در خانو حوا (1941) ساخته ی پرستون استرجس ثابت کرد که یک بازیگر کمدی خوب هم هست .

استنویک در چند تایی وسترن از جمله یونیون پاسیفیک (1939) ساخته ی سیسیل ب . دومیل نیز ایفای نقش کرده و صحنه های اکشن خود را بدون کمک بدلکار خودش بازی کرده است.

فارنک کاپرا عشق و علاقه ی باربارا را به کارش ، خیلی دوست داشت . ولی متوجه شده بود که او هر چه در چنته دار د را در همان برداشت اول رو می کند. به همین جهت ، موقع تمرین با همه به جز او تمریم کدر تاموقع فیلمرداری رسید . به گفته ی کاپرا ، یک برداشت کافی بود ، حتی یک کلمه را هم جا نینداخت .

موقع فیلمبرداری چهل تفنگ ، یکی از بدل ها حاضر نشد با اسب روی زمین کشیده شود. با وجود آن که استنویک در آن زمان پنجاه سالی داشت ، سرسخت مثل همیشه ، قبول کرد که کار را خودش انجام دهد . پس از سه برداشت و جراحت های مقادیری حدی ، نما را گرفتند.

فیلم های مهم

استلا دالاس (1937)

خانم حوا (1941)

گلوله ی آتش (1941)

غرامت مضاعف (1944)

ببخشدی ، شماره اشتباهی گرفته ای (1948)

 

+ نوشته شده در  3 May 2008ساعت 11:53 AM  توسط klaris  | 

 

پیتر اوتول

تولد : پیتر سیماس اوتول ، دوم اوت 1932، کاونتی گالوی ، ایرلند

جوایز اسکار

نامزد اسکار بهترین بازیگر به خاطر لارنس عربستان ، بکت ، شیری در زمستان ، خداحافظ آقای چیپس ، طبقه حاکمه ، بدلکار ، سال محبوب من و ونوس

اسکار افتخاری در سال 2003 به خاطر قابلیت های درخشان اش

 

پیتر اوتول در نقش تی . ای . لارنس ، فقط با گفتن این جمله که حتما خیلی خوش خواهد گذشت قضیه رابطه ایجاد کردن با بومی های عربستان را برای خود حل کرد و لذت و خوش گذشتن دقیقا همان چیزی است که سینماروها د راین چهار دههی اخیر موقع دیدن فیلمی از اوتول ، چشیده اند . م یخواهد فیلمی حماسی باشد مثل لارنس عرستان (1962) یا آخرینامپراتور (1987) و یا خداحافظ آقای چیپس (1969) که به بحران های شخصی تر یک معلم مدرسه بزرگ پسرانه می پرداخت ، او توانست شخصیت های آینده بینی را زنده کند که می خواهند دنیا را بر اساس ذهنیت های خودشان بازسازی کنند.

اوتول در چهارده سالگی ترک تحصیل کرد تا کار کند و پولی درآورد ولی در همان حال اغلب اوقات اش را صرف فیلم دیدن و تئاتر رفتن می کرد.

موقع سفر دوره ای بازیگران شکسپیری ، اوتول چنان تحت تاثیر بازی مایکل ردگریو در شاه لیر قرار گرفت که تصمیم گرفت بازگر شود. در حالی که در نقش های کوتاهی در فیلم ها ظاهر می شد، در زمینه یتئاتر برای خود نام و شهرتی به هم زد و اینجا بود که در رقابت های سفت و سختی که برای تصاحب نقش لارنس در فیلم دیوید لین در گرفت .

او بازیگران مهمی چون مارلون بر اندو و آلبرت فینی را شکست داد و نقش را زا آن خود کرد لارنس عربستان در چشم به هم زدنی از او یک ستاره ساخت ولی در ضمن ، وبال گردنش هم شد ، چون پس از آن عمری به دنبال نقشی گشت که هم تراز چنان نقش بزرگی باشد.

این جستجو باعث گردید که نقش های مهمی در شیری در زمستان (1968) د رشکل و شمایل هنری دوم پادشاه انگلستان و در طبقه حاکمه (1972) یک لرد بریتانیایی دیوانه بر عهده بگیرد.

در دهه ی 1970مشکلات جسمی باعث گرید مدتی از حرفه ی بازگری کنار بکشد: ابتدا تصور شد که بیماری اش از نوشیدن های فراوان اش سرچشمه گرفت حال آنکه در نهایت آشکار شد که سرطان معهده داشته است .

اوتول بعد از بهبودی اوتول با بدلکار(1982) پیروزمندانه به عالم سینما بازگشت .

او در تمامی طول زندگی حرفه ای اش ، به دنبال چالش های جدید بر روی صحنه بود و برخی از دشوارترین و بزرگ ترین نقش های شکسپیری را بازی کرد و به علاوه اجرای خود را از پیکمالیون (برناردشاو) و شخصیت معروف اش هنری هیگینز ، به برادوی برد .

اگر چه او با وجود 8 بار نامزدی اسکار هرگز حایزه ای نبرد . ( که در این زمینه به اتفاق ریچارد برتون رکورددار است ) در سا ل2003 اسکاری افتخاری به وی اهدا گردید. اتول ضمنا دو جلد از اتوبیوگرافی سه جلدی اش را در سال های اخیر منتشر کرده که مثل خودش ، جذاب و سرگرم کننده است.

اتول به عنوان ستایش از میراث ایرلندی اشت ، همیشه چیزی – معمولا جورات – به رنگ سبز می پوشد.

به سفارش سام اسپیگل تهیه کننده ، و کارگردانش دیوید لین ، اتول برای آن که شباهت بیشتری به لارنس اصلی پیدا کند ، عمل جراحی کوچکی روی بینی اش انجام داد.

فیلم های مهم

لارنس عربستان (1962)

شیری در زمستان (1968)

خداحافظ آقای چیپس(1969)

طبقه حاکمه (1972)

سال محبوب من (1982)

 

+ نوشته شده در  22 Apr 2008ساعت 12:46 PM  توسط klaris  | 

 

 

ارول فلین

تولد : ارول لزلز تامس فلین 20 ژوئن 1909 ، استرالیا.

مرگ : 14 اکتبر 1959 ،ونکوور ، کانادا ، از سکته ی قلبی .

 

ماجراجویی در خون ارول فلین بود. او یکی از نوادگان شورشیان کشتی بونتی بود که د رجنوب اقیانوس آرام اقامت گزیدند. از بچگی عشق بزرگ زندگی اش ، اقیانوس بود و این را هم از پدرش ، زیست شناسی دریایی ، به ارث برده بود .

او بازیگری را از سر کنجکاوی شروع کدر و حاضر شد در فیلمی نیمه مستند تحت عنوان رد پا یبونتی (1933) د رنقش جدش فلچر کریستین اهر شود . او که از این تجربه خوش اش آمده بود به لندن رفت تا حرفه ی بازگری اش را ادامه دهد.

وقتی رابرت دونات ستاره معروف آن دوران به خاطر بیماری حاضر نشد در فیلی تاریخی ماجرایی کاپیتان بلاد (1935) بازی کند ، مدیران وارنر به سرشان زد تا به جای او از این جوان استرالیایی استفاده نمایند . در این فیلم فلین در مقابل همبازه اش اولیویا دوهاویلند چنان درخشید که یک شبه ستاره شد.

او با آن ته لهجه ی استرالیایی اش در یک سلسله فیلم های شمشیر زنی دزدان دریایی بازی کرد که معروف ترین شان ماجراهای رابین هود (1938) و شاهین دریا (1940) است .

 

 

ارول فلین در جوانی برای روزنامهها مقاله و داستان کوتاه می نوشت و بعدها نیز به این کار ادامه داد و سفرهای جوانی اش را در رمانی به نام رویارویی (1946) توصیف کرد.

او اکثرا دیر و تمرین نکرده در صحنه ی فیلمبرداری حاضر می شد و پس از آن که از کمپانی وارنر بیرون آمد به زور نقشی مناسب پیدا کرد و اجبارا اکثرا اوقات اش را بر روی کشتی اش به نوشتن پرداخت .

 

 

او برا ی اینکه بتواند پول برق و گاز و کرایه اش را بپردازد نقش های فرعی را قبول کرد و در فیلم هایی چون خورشید نیز می دمد (1957) و خیلی زیادی ، خیلی زود با هنرنمایی درخشان اش ، طرفداران و منتقدها را غافلگیر کرد .

 

ارول در پنجاه سالگی به سکته ی قلبی در گذشت.

فیلم های مهم

کاپیتان بلاد (1935)

کشتی سپیدهدم (1938)

ماجراهای رابین هود (1938)

جیم جنتلمن (1942)

 

+ نوشته شده در  20 Apr 2008ساعت 11:0 AM  توسط klaris  | 

مارلنه  دیتریش

تولد : مری مکدالن دیتریش 27 دسامبر 1901، شونبرگ،  آلمان.

مرگ : 6 می 1992 ، پاریس ، فرانسه ، از بیماری کبد .

جوایز اسکار

نامزد جایزه ی اسکار به خاطر مراکش .

 

مارلنه دیتریش که در سال 1930 به آمریکا رفت ، در واقع آسی بود که کمپانی پارامونت در برابر گرتا گربو رو کرد. نقطه عطف زندگی اش وقتی بود که پس از سالها نقش آفرینی بر روی صحنه یتئاتر و پرده ی سینما ، جوزف فن اشترنبرگ کارگردان  بازی اور را مشاهده کرد .

اشترنبرگ که از زیبایی و شورد و انرژ اش به وجد آمده بود او را در فرشته آبی بازی داد . و پس از آن به مدت پنج سال ، فن اشترنبرگ و "الهه" الهام بخش اش در چند فیلم دیگر همکاری کردند.

 

در بین فیلم ها ، شانگها یاکسپرس (1932) محبوب ترین همکاری این دو در بین طرفداران شان است . ولی تصویر ساختگی و عریب او که توسط فن اشترنبرگ و مدیران فیلمبرداری و طراحان لباس و چهره پردازانش ساخته شده بود ، دست آخر ، سینما روها را خسته کرد .

 

 

فن اشترنبرگ از پارامونت رفت و مارلنه دیتریش متوجه شد که حالا دیگر ضد گیشه محسوب می شود. ولی پس از مدتی با دستری دوباره می راند (1939) د رنقش یک صاحب سالون وسترنی دوباره محبوبیت یافت .

 

درک او از موفقیت زمانه ، باعث گردید تا سالها در عالم سینما فعال باقی بماند . او حتی در شاهدی برای تعقیب (1957) هنر نمایی دراماتیک چشمگیری ارائه داد و در دادگاه نورنبرگ (1961) د رنقش بیوه ی یک ژنرال آلمانی ظاهر شد.

 

مارلنه دیتریش حاضر نشد شاهزاده خانم اگلیسی ، پرنس مارگرت را ملاقات کند و در این زمینه توضیح داد " خودم ملکه ام ، برای چه در مقابل یک شاهزاده خانم تعظیم کنم ؟"

دیتریش نه تنها حاضر نشد در صنعت سینمایی آلمان نازی کار کند بلکه در جریان جنگ تمامی هم و غم اش مبارزه با آن رژیم بود. او نخستین زنی بود که صاحب مدال آزادی شد و در گفتگویی اعلام کرد : " میخواستم به دنیا نشان دهم که آلمانی خوب هم وجود دارد . "

 

 

فیلم های مهم

فرشته آبی (1930)

مراکشش (1930)

شانگهای اکسپرس (1932)

دستری دوباره می راند (1939)

شاهید برای تعقیب (1957)

 

+ نوشته شده در  20 Apr 2008ساعت 10:32 AM  توسط klaris  | 

 

 

میکی رونی

تولد : جو یول جونیور ،23 سپتامبر، 1920 بروکلین ، نیویورک

جوایز اسکار

نامزد اسکار بهترین بازیگر به خاطر دخترها در ارتش، کمدی انسانس

نامزد بهترین بازیگر نقش دوم به خاطر جسور و شجاع و کره اسب سیاه

اسکار افتخاری در سال 1938 همراه با دینا دوربین به بازیگران نوجوان

اسکار افتخاری در سال 1982 در تجلیل از پنجاه سال هنر نمایی های گوناگون

 

میکی رونی با هشتاد سال سابقه ی هنری ، رکوردار طولانی ترین زندگی حرفه ای در تاریخ سینماست و هنوز هم زنده و قبراق نقش هایی در اینجا و آنجا ایفا می کند.

او از آن ستاره هایی بود که همه کار می کرد : می خواند ، می سرود ،پیانو می نواخت ، بازی می کرد ، ترانه تصنیف می کرد و ضمنا کتاب می نویسد ، نقاشی آبستره کار می کند  و در دفاع از حقوق حیوانات فعالیت دارد.

او همه این کارها را نیز با شور و انرژی فراوان انجام داده و حتی وقتی در فیلم هایی چون کره است سیاه (1979) در نقش های کوتاه ظاهر شده ثابت کرده که جادوی پس شخصیت معروق سینمایی اش اندی هاری هنوز آنجا دست نخورده وجود دارد.

میکی رونی در خانواد ه ای متولد شده که همه ی اعضایش اهل دنیای نمایش بودند نخستین بار وقتی هجده ماهه بود بر روی صحنه یتئاتر ظاهر شد یک بار از او تست گرفتند تا در سریال سینمایی دار و دسته ی ما بازی کند ولی به جای ان برای ایفای نقش میکی مک گوایر برای سری فیلم هاییی 60 قسمتی انتخاب شد که بین سال های 36-1927 پخش شدند .

میکی رونی نخستین بار در رویای شب نیمه تابستان مورد توجه قرار گرفت . در این فیلمها زندگی او را از دوران دبیرستان تا دانشکده در کنار جودی گارلند ، لاناترنر و استر ویلیامز دنبال می کنیم .از سال 1938 تا 1942 فیلم های میکی رونی پرفروش ترین فیلم های هالیوودی بودند.

پس از پایان جنگ اما شهرت و محبوبیت اش به طور روزافزونی کاهش یافت چون گناهی نابخشودنی مرتی شده بود : دات بزرگ می شد . فیلم های بعدی اش چندان چشمگر نبودند .

بزرگترین بازگشت اش در سا ل1979 وقتی پیش امد که در نقش یک مربی مسن اسب د رکره ساب سیاه بازی کرد وی در سالهای اخیر درتعدادی موزیکال و برنامه ی تلویزیونی ظاره شده و به جای شخصیت های کارتونی حرف زده است.

می گویند والت دیزنی نام مخلوق معروف انیمیشنی اش " میکی گ ماوس را از نام میکی رونی گرفته است.

فیلم های مهم

عشق به سراغ اندی هاردی می رود(1938)

شهر پسران(1938)

کمدی انسانی (1943)

اسب مسابقه (1944)

کره اسب سیاه (1979)

 

+ نوشته شده در  14 Apr 2008ساعت 2:54 PM  توسط klaris  | 

 

 

ریتا هیورث

تولد : مارگریتا کارمن کانسینو 17 اکتبر 1918 ، بروکلین ، نیویورک

مرگ : 14 می 187 ، نیویورک از بیماری آلزایمر

 

ریتا هیورث در یک خانواده ی اسپانیایی الاصل هنرمند به دنیا آمد دختری با استعداد، از همان بچگی به اتفاق پدرش برنامه اجرا می کرد.

یک شب مدیر تولیدات کمپانی برادران وارنر، چشم اش به او خوردو هیورث را به هالیوود برد تا از او تست بازیگر گرفته شود .

 

هیورث پس از مدت کوتاهی در کمپانی فاکس به کلمبیا رفت . این هری ک وهن، رئیس استودیو بود که او را به ریتا هیورث ای که می شناسیم  تبدیل کرد و تعدادی نقش مهم از جمله در بلوند توت فرنگی (1941) و در دو موزکال به اتفاق فرد آستر برایش فراهم نمود .

 

ولی این فیلم گیلدا(1946) بود که او را به یک ستاره تبدیل کرد و همسرش اورسن ولز قابلیت های دراماتیک او را کشف و از او در خانمی در شانگهای (1948) بازی گرفت .

 ریتا هیورث برای بازی در خانمی در شانگهای موهایش را کوتاه و بور کرد به گفته ی اورسن ولز همان اندازه که خانواده ی هرست به خاطر همشهری کین جنجال به راه انداختند ، سینما روها نیز  به خاطر موی ریتا می خواستند کله ام را بکنند.

هیورث در جستجوی یک زندگی خانوادگی راحت و بی دغدغه با پرنس عل یخان ازدواج کرد ولی در آن زمان دیگر از درخشش ستاره گی اش کاسته شده و بازیگرانی دیگر جایش را می گرفتند و دیری نگذشت که با خبر شد به بیماری آلزایمر دچار شده .

هیورث پس از بازی در وسترن خشم خداوند (1972) از زندگی حرفه ای کنار کشید.

 

فیلم های مهم

هیچ وقت به این اندازه دلچست نبوده ام (1942)

دختری روی جلد (1944)

گیلدا(1946)

خانمی از شانگهای (1948)

پل جویی (1957)

 

+ نوشته شده در  14 Apr 2008ساعت 2:0 PM  توسط klaris  | 

 

جک لمون

تولد : جان اوهر لمون ، هشتم فوریه 1925، ماساچوست

مرگ : 27 ژوئن 2001، لس آنجلس ، از سرطان

جوایز اسکار:

برنده اسکار بهترین بازیگر مرد برای ببر رو نجات بده

برنده ی اسکار بهترن مرد نقش دوم برای میستررابرتز.

نامزد اسکار برای بعضی ها داغشو دوست دارند، آپارتمان ،روزهای شراب و گل سرخ ، سندروم چینی ، گمشده

بهترین توصیه را در زمینه ی حرفه ای پدر نانوایش به او کرد: " روزی که توی یه قرص نان شور و عشق پیدا نکنم ، کارم را ول می کنم " ولی از بخت خوش ما ، لمون در تمامی طول زندگی حرفه ای اش – یعنی پنجاه سالی _ در بازیگری ، عشق پیدا کرد.

وی که به عنوان یک بازیگر کمیک شهرت داشت نقشی که هیچ کس نپذیرفته بود قبول کرد و در روزهای شراب و گل سرخ (1962) بازی غریبی ارائه داد .

او بجای ان که روی شخصیت های بامزده و محبوبی که در گذشته کار کرده بود مانور بدهد خطر کرد و در سندروم چینی(1979) در نقش تراژیک مدیر یک پایگاه اتمی ظاهر شد .

او به هر نقشی که برعهده گرفت نرژی مثبتی دمید که او را به یکی از دوست داشتنی ترین بازیران صنعت سینما تبدیل کرد.

لمون کار بازگری اش را با بازی در تئاترهای برادوی و برنامه هیا زنده تلویزیونی آغاز نمود و سپس با کمپانی کلمبیا قرارداد بست.

لمون تا پایان زندگی اش همه نوع نقشی ، کوچک و بزرگ را ، قبول کرد و هر کجا پروژه ای نظرش را گرفت ، در آن شریک شد.

او در سال 1999 در سه شنبه ها با موری بازی کرد و به خاطرش جایزه ای گرفت و در افسانه بگر ونس (2000) از فرصت همکاری با رابرت ردفورد استفاده کرد و بی آن که نام اش در عنوان بندی فیلم بیاید صدایش را به راوی داستان وام داد.

آخرین جملات پدرش این بود :" کمی به این دنیا نور و رشنایی ببخش " و یکی از جملاتی که سر فیلمبر داری از لمون شنیده می شد این بود که :" کمی نور و روشنایی به روز می بخشم ." وی این کاری بود که لمون موفق شد همیشه در طور زندگی اش انجام دهد.

فیلم های مهم

باید برای تو اتفاق بیفتد (1954)

بعضی ها داغشو دوست دارند (1959

آپارتمان (1960)

جفتناجور (1968)

گلن گری گلن راس (1992)

 

+ نوشته شده در  14 Apr 2008ساعت 1:13 PM  توسط klaris  | 

 

شرلی مک لین

 

تولد : شرلی مک لین بیتی 24 آوریل 1934 ریچموند ویرجینیا

 

جوایز اسکار:

 

برنده جایزه ی اسکار بهترین بازیگر زن به خاط رقواعد مهرورزی

 

نامزد جوایز اسکار به خاطر بعضی دوان دوان آمدند آپارتمان ایرما خوشگله و نقطه عطف

 

اگر قرار بود پدر و مادری را تصور می کردید که بچه ای با علایق شرلی مک لین به وجود آوردند این کار را از پدر و مادر خود او بهتر نمیتوانستید انجام  دهید معلم هنرهای دراماتیکی که با یک استاد روانشناسی و فلسفه علاقمند به موسیقی ازدواج کرده بود.

شرلی همیشه اشتیاق های خود را پی گرفته و همان شور و علاقه بود که او را به روی صحنه های تئاتر برادوی هالییود و فراتر از آن کشاند .

هال والیس تهیه کنند بازی اش را در موزیکال بازی پیژامه دید و او را زیر پر و بال خود گرفت و از آنجا بود که در دردسر هری (1955) آلفرد هیچکاک و سایر فیلم ها بازی کرد .

شرلی مک لین در دهه ی 1960 بی وقفه به بازی در فیلم ها ادامه داد ولی در دهه ی1970 فعالیت هایش را به سایر رسانه ها گسترش داد.

او هرگز از اینکه بر روی پرده ی سینما غیر جذاب عصبی و غر غرو به نظر برسد واهمه ای نداشت و اوج شخصیت پردازی هایش در این زمینه نقش اوروراگرینوی مادر سلطه جوی قواعد مهرورزی (1983) بود که او را سرانجام صاحب اسکاری کدر که طلب داشت .

 

در سال های اخیر به نفع دموکرات ها فعالیت کرده چند کتاب پرفروش درباهر ی زندگی اش نوشته و در مینی سریالی در نقش خودش ظاهر شده است .

او که هنوز در عالم سینما و تئاتر فعالیت دارد در نقش های خاصی جا افتاده است.

 

فیلم های مهم

 

بعضی دوان دوان آمدند(1958)

آپارتمان (1960)

ایرماخوشگله(1963)

سوئیت چریتی (1969)

قواعد مهرورزی (1983)

 

 

+ نوشته شده در  12 Apr 2008ساعت 11:19 AM  توسط klaris  | 

 

 

گلوریا سوآنسون

تولد : گلوریا جوزفین می سوآنسون ۲۷ مارس ۱۸۹۸ شیکاگو

مرگ : ۴ آوریل ۱۹۸۳ نیویورک بر اثر پیری و کهولت

جوایز اسکار:

نامزد جوایز اسکار به خاطر سیدی تامپسون و سانست بلوار.

گلوریا سو آنسون کارش را با این نیت شروع نکرد که بازگر شود .ابتدا خیال داشت موسیقی کار کند ولی در سال ۱۹۱۳ یکی از عمه هاییش او را به دیدار استودیو های اسنی برد و در آنجا به خصوص پس از آن که پیشنهاد دادند در نقش سیاهی لشگر در فیلمی حضور یابد به شدت محو عالم سینما شد .

او نقش های سیاهی لشکری اش را آنقدر ادامه د اد که بالاخره توجه کمدی ساز معروف مک سنت را به سود خود جلب کرد .

مک سنت هم از او در تعداد ی فیلم کوتاه کمدی بازی رفت . ولی پس از چند کمدی دل سو آنسون را زد و بنابراین در سال ۱۹۱۷ به استودیو های ترایانگل رفت و درام های جدی اش در انجا آنقدر سر و صدا کرد تا بالاخره سیسیل ب. دومیل با او قرارداد بست.

نخستین فیلم مشترک آنها شوهر خود را عوض کن (۱۹۱۹) بود. با فیلمهای سیسیل سو آننسون به یک شمایل مد و لباس در فیلم های تبدیل شد . و در سال ۱۹۲۰ دیگر در همه جا چهره ای شناسخته شده بود و فیلم هایش حسابی فروش می کردند.

سو آنسون با تعدادی فیلم از جمله متخلف (۱۹۲۹) در سینمای ناطق هم جا باز کرد ولی رفته رفته سینما روهای دوران رکود اقتصادی به فیلم هایش  پشت کردند .

سو آنسون پس از شکست تجاری موزیکال موسیقی در هوا (۱۹۳۴) خود را بازنشسته کدر.

او شرکت طراحی و تولید لباس خود را پایه گذاشت و برای تبلیغ مواد غذایی سالم و طبیعی به دور دنیا سفر کرد.

فیلم های مهم

سیدی تامپسون (۱۹۲۸)

ملکه کلی (۱۹۲۸)

متخلف (۱۹۲۹)

پدر زن می گیرد (۱۹۴۱)

سانست بلوار (۱۹۵۰)

 

 

+ نوشته شده در  12 Apr 2008ساعت 10:37 AM  توسط klaris  |